تبليغاتX
نفــــس نقره ای مهـــــــــــتاب
نفــــس نقره ای مهـــــــــــتاب

بیاییدباهم برگنبدهای عشــــــــــق بایستیم واذان اشـــــــــــــــتیاق سردهیم

 


در يک شب باراني
 
در يک شب باراني آن لحظه که دلتنگ مي شوم خود به خود هوس باران را ميکنم

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازير مي شود هوس يک کوچه تنها را ميکنم

آن لحظه است که دلم مي خواهد تنهايي در زير باران بدون هيچ چترو سر پناهي قدم بزنم

قدم بزنم تا خيسِ خيس شوم، خيس تر از قطره هاي باران خيس تر از آسمان،

خيس تر از درختان آن لحظه که خيس خيس مي شوم، دلم ميخواهد باز زير باران بمانم،

دلم نمي خواهد باران قطع شود دلم ميخواهد همچو آسمان که بغضش را خالي مي کند،

خالي شوم

با تشکر از گندم عزیزم
 

نوشته شده توسط دردونه ها در پنجشنبه 23 فروردین1386 ساعت 14:43 | لینک ثابت |

 

کاش مهتاب با کوچه هاي تاريک شب آشنا بود
کاش آسمان حرف کوير را ميفهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او ميکرد 
کاش واژه حقيقت آن قدر با لب ها صميمي بود که براي بيان کردنش به شهامت نيازي نبود
کاش دلها آن قدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد
کاش شمع، حقيقت محبت را در تقلاي بال پر سوز پروانه ميديد و او را باور مي کرد
کاش بهار آن قدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمي داد
کاش فرياد آن قدر بي صدا بود که حرمت سکوت را نمي شکست
کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معني داغ اشک گم نمي شد
و بالاخره کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد و جدايي را رقم نمي زد........

 

نوشته شده توسط دردونه ها در شنبه 18 فروردین1386 ساعت 22:41 | لینک ثابت |

  

 

حرفی بزن گلم من کم تحملم

مریم عزیزم خواهر کوچولوی نازم الهی من قربون اون اشکای بیصدات بشم که از روی گونه هات میافته پایین وفکر میکنی من نمیبینم
چی شده خواهره نازم چرا دیگه با خواهرت حرف نمیزنی نکنه از من ناراحتی؟آخه خواهر کوچولوی نازم تو که میدونی من طاقت اینو ندارم بیبنم که یه گوشه بشینیو با هیچکی حتی من که واسم از همه دنیا عزیزتری حرف نزنی مریم نازم من و تو که همیشه از شادیو غم هم خبر داشتیم ما که سنگ صبور هم بودیم همیشه خودت که میدونی همیشه اون داداش امید به ما حسودیش میشد اما چرا؟چرا مریم؟چرا با حرف نمی زنی؟
خدا جونم تورو به جون مریمی هات قسمت میدم یه کاری کن مریم نازم با من حرف بزنه خدایا هرچی مریم نازم غم داره همشو یه جا بریز تو قلب من
  

نوشته شده توسط دردونه ها در شنبه 18 فروردین1386 ساعت 18:11 | لینک ثابت |


اكنون مي توان گلهاي داوودي راشنيد وكبكبه ي كوكب ها را متوجه شد براستي خداوندگار ما زيباست
میلاد حضرت محمد  رو به همتون تبریک میگیم
به اميد نفسي از جنس دعا و هوايي از جنس هو

 

نوشته شده توسط دردونه ها در پنجشنبه 16 فروردین1386 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط دردونه ها در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 18:2 | لینک ثابت |

آن هنگام كه آن بوته خار به روي زمين تنها بود
خداوند گل سرخي را در كنارش رويانيد
آن گل دركناربوته خار شكفت.......
وخداوند برگشت وآن گل را از روي زمين با خود به آسمان برد
اما آن گل ديگر هرگز نشكفت
نشكفت
آري آن گل سرخ ريشه اش را
كنار آن بوته خار به روي زمين جا گذاشته بود
اخر..................                      آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
در آن هنگام بود كه خداوند گريــــــــــــــــست
گريست وعشق را آفريد

نوشته شده توسط دردونه ها در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 17:27 | لینک ثابت |

 


مي دوني؟
 آسمون هميشه ابي نيست،هميشه هم صاف نيست!گاهي ابريه وگاهي باروني!وازآسمون هميشه
 هم بارون نمي باره!
خب،اين طبيعتشه!ولي همون موقعهايي هم كه داره بارون مي باره، برو بشين پاي درد دل آسمون
ببين چي ميگه؟!چرا داره گريه ميكنه؟
دلتو بده به دل آسمون وعوضش ازش چندتا ستاره بگير.
ميدوني؟
گاهي آسمون پر ستاره است
ولي يه ستاره ميون اون ستارها بزرگتر وقشنگتر ودرخشانتره!اون ستاره ي "تو"ِ
من اسمشو گذاشتم ستاره ي "تو"ا
مي دوني؟
وقتي با ستاره ي"تو" حرف ميزنم،وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمك ميزنم هميشه ازم يه چيزي ميپرسه
مي گه:"دوستــــــم داري؟"منم ميگم،دوستت دارم
ولي ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد
گفت:"توچرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه؟"؟
منم ازش پرسيدم:تو چي ؟دوستم داري؟
مي دوني چي گفت؟ گفت:"قلبتون بده!"گفتم: چه جوري؟گفت:"چشماتو ببند،يه نفس عميق بكش
و خودتو رها كن. قلبت پرواز ميكنه وخودش مياد پيشم.منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت. ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت وبعد پسش داد
مي دوني چي نوشته بود؟ نوشته بود "دوســــــــــــتت دارم"!نوشته ي ستاره ي "تو"رو قلبم موند
هنوزم هست.تا آخرم مي مونه!چرا؟
چون بهم گفت:"حقيقت هيچ وقت نابود نمي شه!چون چيزي است كه بايد"وجود داشته باشه"

راستـــــــــــــــــــــــي!بيا
اين دفعه كه داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به دردو دل آسمون گوش كنيم
وقتي شب ميشه ،بيادوتايي به ستارها نگاه كنيم
وقتي ميخوايم بخوابيم بيا با هم به ماه شب به خير بگيم
و وقتي صبح ميشه، بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم
باشه كه عاشق بمونيم
تا آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرش

نوشته شده توسط دردونه ها در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 17:5 | لینک ثابت |

 

ســـــــــــــــــــــلام ســـــــــــــــــــــــلام

خوبین؟...خوشین؟... هستین؟... نیستین؟...چه خبرا؟...خب چیکار کنیم نمی دونیم چه طوری شروع کنیم؟!!!!! اخه دفعه اولمونه

راستی عیدتون مبـــــــــــــــــــــــــــارک خوش به حالتون شده که اومدین وبلاگ ما نــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟ نگید نه که میگیم آره......

 خوب امیدواریم بتونیم یه جمع صمیمی با هم داشته باشیم

کجــا کجــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟حالا واسه چی درمیری؟!؟!

نظرت کو هــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟کــــــو ما که نمیبینیم زود زود نظرتو بده بعد برو .........مـــــــــــــــــــــــرسی حالا شدی یه بچه گل حرف گوش کن

نوشته شده توسط دردونه ها در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |